Freitag, 21. September 2012

Gedicht 1

سلام گیتای عزیز
این بار نخست است که شعری میسرایم برای استاد گرانقدرم جمالی که همیشه در قلب من زنده است و هیچگاه نمی میرد.

او را اولین بار در صحرای ذهنم یافتم   
  نیلوفری بود با طراوت مثل ماه

مثل یک پروانه گرداگرد اوپر می زدم
در بهار ذهن او خودرا شاد یافتم

او دوباره سبز خواهد شداز زمین
می شکفتد این بار در ایران زمین

ای جوانان  سیمرغ زنده است
در جمالی و در ما پاینده است

او که گنج ها بر ما گشود
ذهن ما را از پلیدیها زدود

او کلیدی بود در قفل ذهن ما
مرحمی بود از برای روح ما

او نمیرد هیچگاه در قلب ما
آتشی است در جان ما در راه ما

همسر او بود تا بود غمخوار او
دوست او،همگام او،هم راه او

ما همه مدیون این زیبا زنیم
کا ر این زن را ستوده،ارج نهیم

توانا و پیروز با شید

0 Kommentare:

Kommentar posten

Abonnieren Kommentare zum Post [Atom]

<< Startseite